شهاب الدين احمد سمعانى

533

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

صومعه‌ها / b 179 / طلبيدند ، در كليسياها جستند ، در پناه طيلسان عارفان رفتند ، در سايهء زنّارداران شدند ، با دستار مؤمنان حديث وى گفتند ، از كلاه گبران راز وى جستند ، هر ساعت دورتراند ، هر لحظه بيگانه‌تراند ، هر چه داشتند بدادند و از اين حديث خبر نيافتند . سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ، كل و اقف على الباب به شرط الطلب و لكنه عزيز . بيت ما داعيانِ دوست و ازومان جواب نى * ما را شتاب وصل و مر او را شتاب نى ما دام باز كرده 10 و در دشت مرغ نى * ما شست در فكنده و ماهى در آب نى كدام سينه است كه در وى سوز او نيست ، كدام سر است كه در وى خمار او نيست ، كدام دل است كه در وى حرقت محبت او نيست ، كدام جان است كه در وى آتش طلب او نيست ، كدام سرّ است كه در وى سرور جمال او نيست ؟ اى جوامرد ! چون جمال بر كمال بود پوشيده نماند ، به حيلت جمال پوشيده نتوان داشت ؛ زيرا كه جمال غمّاز است . جمال كه هست براى ظهور است چنان كه جمالى كه ديدن را نشايد ناقص بود ، جمالى كه نمودن را نشايد هم ناقص بود . يوسف جمال تمام داشت هرچند كه عاشق بسزا داشت ، ليكن چنان جمال را يك عاشق كجا بس بود . كنعان طاقت تحمّل جمال يوسف نداشت اين جمال بر عالم عرضه مىبايد كرد ، ملوك مىبايد كه بندهء اين جمال گردند ، برادران اسير گردند ، زنان دستها فدا كنند ، جانها به باد بردهند ، يعقوب بيت الاحزان بنا كند ، اين همه كارها در گنج غيب پنهان بود ، بر كنعان اقتصار نتوان كرد . رسول را - عليه السّلام - هم اين بود كه از مكّه‌اش برون آوردند مكّه طاقت تحمّل بار گران او نداشت ، نه او يك شهر را بود يا يك كس را بود ، به قاب قوسين شد هم طاقت نداشت ، زود باز آمد . آنكه آدم به بهشت شد بهشت هم طاقت كشش بار او نداشت . طور سينا در حقّ موسى همين ذوق داشت . اى يوسف مصرى كنعان جايى عزيز است امّا طاقت جمال تو نمىدارد . آن جمال و جلال در حجب عزّت است آخر روزى ظاهر گردد ، آخر شور عاشقان كارى بكند نعرهء طالبان چيزى به صحرا آرد . پدرم گفت - قدّس اللّه روحه - كه مار را گفتند از سوراخ چرا برآيى تا ترا بگيرند ؟ گفت : شرم‌رويى 11 را يكى بيايد و بر در خانهء من بنشيند و مىگويد و مىگويد ، مرا دل بگيرد بيرون آيم تا خود چه مىخواهد .